یک قطره عشق
رفتی اما چه بگوییم هیهات تو ندانی که من آنروز غروب زیر آن دره آرام و عبوس به چه حالی بودم
امشب همه چیز رو براه است همه چیز آرام ..........آرام باورت میشود ......... دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم با یک آرامبخش تو نگرانم نشو!! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را....با بالشم بیصدا کنم! تو نگرانم نشو!! همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته ام که چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو ...و بی یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن.... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!! تو نگرانم نشو!! همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته ام که بی تو گریه کنم ....وبدون شانه هایت. یاد گرفته ام که.....دیگر عاشق نشوم! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم........ و مهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم و زندگی کنم! اما هنوز یک چیز هست ....که یاد نگرفته ام ... !که چگونه.... برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم..... و نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم....... فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت....... آقا یا خانم کما ، برای بنده پیام گذاشته بودین - متاسفانه بنده شما رو اصلا به جا نمیارم ! لطف کنید بیشتر معرفی کنید ! ممنون سکوت می کنم نگاهم به توست کمی آن طرف تر لاشخورها به انتظار آخرین نفس تو نشسته اند و چه لذتی خواهم برد زمانی که اولین لاشخور چشمانت را . . . امیدوارم در آن لحظه نفسی داشته باشی تا با چشم دیگرت دستهایی که دست مرا گرفت ببینی نفرت انگیز تر از قبل شده ای و من بین مستی و هوشیاری لعنت ابدیم را برای آخرین بار نثار روح ناپاکت می کنم نویسنده : المیرا السلام عليک يا على ابن موسى الرضا عليه السلام به همه ى شما دوستان تبریک عرض می نمایم ! 
![]()

فرخنده میلاد هشتمین ستاره آسمان امامت و ولایت رو

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفـــت
دیـــدی کـــه سنـــگ در دل آیینه آب شد
دیـــدی که آب حــــاجت آیینه را گـــــرفت
خورشید آمــــد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا بـــرای صبح خودش روشنا گـــرفت
پیغمبری رسیـــد و در این صحن پر ز نور
در هـــــر رواق خلــــوت غــــار حرا گرفت
از آن طرف فرشته ای از آسمـــان رسید
پــــروانه وار گشت و سلام مـــرا گرفـــت
زیــــر پرش نهـــــاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حــــق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت
دارم قــــدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعــــرم تمـــــام فاصله ها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجـــــره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت......
| Design By : Night Skin |


